فتنه شاید...

#الشعرا

آشفته کن ای غم، دل توفانی ما را
انکار کن ای کفر، مسلمانی ما را

امروز اوّل بهمن ماه سالروز تولد شاعر معاصر #علیرضا_قزوه بود. قزوه طبع شعر خوبی دارد اما براستی این "طبع خوب" از کجا نشأت می گیرد؟
دکتر شفیعی کدکنی در جایی می نویسد: کسی که حرفی برای گفتن دارد، برای آنکه آن حرف را به گوش همه برساند سعی می کند آن را به ساده ترین زبان بیان کند و برعکس آن هم که مشخص است.
قزوه تقریباً در تمامی آثارش ثابت کرده که حرف برای گفتن زیاد دارد؛ اما هنوز سؤال مطرح شده به قوّت خود باقی است: طبع خوب از کجا نشأت می گیرد؟ آیا هرکس که حرف مهمّی دارد، بیان و طبع خوبی هم دارد؟
قرآن کریم گرچه سخن خود را قول ثقیل معرفی می کند: (إِنَّا سَنُلْقی عَلَيكَ قَولاً ثقيلاً- مزّمّل)، ولی در عین حال آن را ساده نیز می داند: (و لَقد يسَّرنا الْقرآن لِلذّكر- قمر). چگونه چنین چیزی امکان پذیر است؟ برای خدایی که عَلی کلّ شیءٍ قدیر است به راحتی؛ ولی برای انسان ها چه؟ جواب این سؤال را هم باید از خود قرآن پرسید:
(فإِنَّما يسَّرناهُ بِلسانك لِتبشِّر بهِ الْمتقين و تُنذِرَ بهِ قَوماً لُدًّا: پس جز این نیست که این قرآن را به زبان تو آسان کردیم تا پرهیزگاران را بشارت دهی و دشمنان ستیزه جو را بیم رسانی- مریم:97).
تبشیر و تنذیر. به زبان دیگر: تعامل آگاهانه با دوست و دشمن.
امّید که هیچ کس هیچ دشمنی نداشته باشد اما وقتی هست، باید او را به درستی شناخت و به روش های مختلف انذار داد، و دوست را نیز در آغوش گرفت و بشارت داد، و در همین "کنش های اجتماعی" داشتن است که می توان حرف های بزرگ را به زبان ساده بیان کرد و تلمیذ رحمان بود آنگونه که رسول مکرّم فرمود: الشّعراءُ تلامیذُ الرحمن.
1/11/1397
@mehdi_jahandar

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۷      | 

#سی_نما

#تنگه_ابوقریب (قسمت دوم)

"خلق اندیشه" در یک اثر هنری اتفاق نمی‌افتد مگر آنکه پس از در کنار هم قرار دادن "عناصر واقعی" و تجزیه و تحلیل آنها، یک "مفهوم تازه" بوجود بیاید که به همه‌ی آن عناصر پراکنده، وحدت و کلیّت ببخشد و در ذهن مخاطب یک "نقطه‌ی دید" ایجاد کند.

دیالوگ‌های کلیدی فیلم مورد بحث، به چه کلیّتی می‌خواهد رهنمون شود؟
:
- هر کسی بیشتر بترسه زودتر می‌میره
- کم کم یاد می‌گیری که از چیز‌هایی که دوست نداری هم عکس بگیری
- جنگ نه! دفاع؛ ما داریم از خودمون دفاع می‌کنیم. این خیلی فرق داره. پس برنده‌ای هم در کار نیست
- نمی‌گم عراقی‌ها نمی‌تونن از تنگه رد بشن، اما قبلش باید از روی جنازه‌ی ما رد بشن
- جنگ برنده نداره. تو جنگ فقط کسایی برنده می‌شن که اسلحه می‌فروشن

به چه کلیّتی؟ اینکه جنگ بد است؟ اینکه ایثار خوب است؟ اینکه همه چیزم فدای وطن؟ اگر اینها باشد، که هالیوود خیلی بهتر و بیشتر به آن پرداخته است. پس فیلم با همه‌ی هزینه‌هایش در مرحله‌ی "کنار هم قرار دادن عناصر" باقی مانده و حتی به مرحله‌ی تجزیه و تحلیل و عبور از کلیشه‌ها نرسیده است تا چه رسد به خلق اندیشه و ایجاد نقطه‌ی دید.

در هفت بیت ابتدایی غزل ساده‌ی "قوی زیبا"ی مرحوم حمیدی شیرازی، شعر به توصیف چگونه مردن یک قو اشاره دارد که این توصیف، هم برگرفته از افسانه‌هاست و هم از علم جانورشناسی بی‌بهره نیست:

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی
روَد گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خوانَد آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که "باور" نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی از آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تا اینجا روایت و گزارش محض؛ اما اتفاق اساسی آن هنگام می‌افتد که یک "حسّ تازه" بوسیله‌ی بیت پایانی در شعر جریان پیدا می کند و ما را به دوباره خوانی آن وا می دارد:

تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می‌خواهد این قوی زیبا بمیرد

@mehdi_jahandar

+ نوشته شده در  شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷      | 

مطالب قدیمی‌تر